تبليغاتX
سلام غریبه




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





سوختگی عشق

پسر کوچکی از مادرش خواست که برای شرکت در نخستین جلسه خانه و مدرسه ابتدایی به

مدرسه اش بیاید. مادر در میان دلهره و نگرانی پسر پذیرفت. این نخستین بار بود که همکلاسها

 و معلم پسر بچه مادرش را می دیدند و پسر بچه از وضع ظاهر مادر احساس شرمندگی می کرد.

با آنکه مادر آن پسر زن زیبایی بود، یک اثر سوختگی تقریباً همه قسمت راست صورت

او را فرا گرفته بود.پسر بچه هرگز نمی خواست درباره دلیل و چگونگی پدید آمدن آن اثر زخم

بر روی صورت از او سوال کند .

در طی برگزاری جلسه، مردم با وجود دیدن اثر سوختگی، تحت تأثیر مهربانی و زیبایی باطنی مادر

 قرار گرفتند. اما پسر بچه همچنان شرمنده بود و خود را از همه پنهان می کرد.

با وجود این، او شاهد گفت و گویی آهسته میان مادر و معلمش بود و سخنان آن دو را شنید.

معلم پرسید: « دلیل وجود اثر زخم بر روی صورت شما چیست؟ »

مادر پاسخ داد: « وقتی پسرم کوچکتر بود، اتاقش آتش گرفت. همه با وحشت در حال فرار بودند؛

زیرا آتش هر لحظه مهار ناپذیر تر می شد. من به درون اتاق رفتم و در حالی که به

 سوی تختخواب پسرم می دویدم، ناگهان تیرک سقف اتاق را دیدم که در حال افتادن بود.

خود را بر روی پسرم انداختم و سعی کردم او را از اصابت تیر محافظت کنم. در آن لحظه خوشبختانه

آتشنشانها وارد شدند و هر دوی ما را نجات دادند.»

پس از آن مادر دستی بر جای سوختگی صورتش کشید و گفت: « این جای زخم برای همیشه

 در صورتم می ماند؛ اما تا به امروز از آنچه انجام داده ام پشیمان نیستم.»

در این لحظه پسر بچه، در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، دوان دوان به سوی مادر آمد

 و او را درآغوش گرفت و در آن لحظه فدارکاری بزرگی را که مادر برایش انجام داده بود،

با تمام وجود احساس کرد. او سراسر روز دستهای مادر را محکم در دستهایش فشرد

سوختگی عشق


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 22:16 | |







نگرونم...

groom placing 
wedding ring on 
bride's finger. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 19:25 | |







تنهام نزار

Image By Pic.Blogfa.Com

[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 9:32 | |







با تو

یادگاری از ترنم عزیزم

 

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند..

چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود..

و چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند !


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 21:34 | |







عشق مظهر

( عشق مظهر زندگی است )


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 21:34 | |







love


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 22:15 | |







دوستت دارم


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 23:8 | |







برای تو


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 17:22 | |







شاید این جمعه


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 17:22 | |







مرغ عاشق


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 17:21 | |







تنهای تنها


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 17:20 | |







عاشقانه


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 12:27 | |







چوپان دروغگو


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 12:25 | |







بنام معبود عاشقان::.

   خدایا...

     تو مسئولی خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی..

    کدامین دست جز دست تو غم ریزد به کام من

          چرا شد قرعهء محنت بنام من

               که حتی نیمه شبها اشک غم ریزم بپای تو

                                      به امید صفای تو ... به امید دوای تو ...

خدایا   عاصی و خسته به درگاه تو روو کردم

                   نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

           دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

           بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

                                     دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

                                     بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

      خدایا  گر تو درد عاشقی را میکشیدی

                    تو هم زهر جدایی رو به تلخی میچشیدی

                     اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی

       پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی 

                                    پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی 

      بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی

      کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی

                  ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی

                  گل امید تو پرپر به خاک رهگذر کردی

     خدایا  گر تو درد عاشقی را میکشیدی

                 تو هم زهر جدایی رو به تلخی میچشیدی

                 اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی  

         پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی

                               پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 22:3 | |







برای آخر


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 22:2 | |







تنهای تنها

تنها بركه‌اي كه در آن برهنه مي‌شوم
تنهايي است
آن جا تن مي‌شويم
آوازهايي مي‌خوانم كه واژه‌هاشان را نمي‌دانم

تنهايي
و آن گوزن نا‌آرام
با شاخ‌هاي پيچ‌خورده
كه آهسته آهسته در غروب راه مي‌افتد
سر بالا مي‌گيرد
شامه‌ي قوي‌اش مسيري بر مي‌گزيند
شاخ‌هايش
شاخه‌هاي خشك و باكره‌ي بيشه را كنار مي‌زند

تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياه‌خوار گوزن
شايد جنگل‌ها جنگل دور
قرن‌ها قرن فاصله

تنهايي
و خواندن آواز
آوازي كه
گوزني وحشي
با شاخ‌هاي پيچ‌خورده را
در بيشه‌اي دور
بي‌خواب كرده
 


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 22:1 | |







عاشق باش


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 22:0 | |







میشه از عشق تو گفت

[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 14:48 | |








[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:0 | |








[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 13:46 | |







قلب

تو نمی دانی مردن وقتی انسان مرگ را شکست داده است چه زندگیست

 

 

ای دوست

این روزها

با هرکه دوست می شوم احساس می کنم

ان قدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است

 

 

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند .ادمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند .تو شوخی شوخی لبخند می زنی و دیگران جدی جدی


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:46 | |







 

   


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:45 | |









مرگ از زندگی پرسید :
آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟
زندگی لبخندی زد و گفت :
دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری
!




[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:44 | |







نگاه کن

 

........در هور بخش فروردین واله و عاشقت گشتم

و تو مالامال از عشق

و چه زود آرزوهایم را همچو ماسه بر آب پاشیدی

و آهنگ ماهور برایم نواختی

فرجام فرجام فرجام

در کدامین محکمه آرامش چشمانت را محکوم کنم

آیا به جز دل محکمه دیگری میتواند برگه اعدامت را امضا کند؟

با تکه های شکسته قلبم قلبت را خراش خواهم داد
تا

یادگاری از قلب شکسته ام در قلبت به جا بگذارمتا فراموشم نکنی

**********************


به تنهايی تهديدم می کنی؟

من که مدتهاست گريه هايم در تنهائيست..

..به رفتن تهديدم می کنی؟........تو که مدتهاست رفته ای.

به مردن تهديدم می کنی؟........من که مدتهاست مرده ام

نه!...

اينها تهديد نيست جدی است

اما...

مگر نگفتی تنهايت نمی گذارم؟..مگر نگفتی نمی روم؟

و نگفتی مرگ من قبل از تو است؟.....راست گفته ای اما...

لابد حرفهايت


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:43 | |







.....كاش همان كودك بازي گوشي بودم ومعناي اين چيزها را نميفهميدم .....ايا بايد عشق را رنجيركرد ....احساس راكشت ....ارام نفس كشيد تا كسي صدايت را نشنود .........نه ....نه.....كاش ارام ميگرفتم......من مي خواهم انچه باشم كه دل ميخواهد .........من ميخواهم دوستت بدارم........

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم.. .. زلال ترین سلام ها نثار خالقم بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و ا

یاد بگیرید که عشقتان را همچون آبی در کف دست مشاهده نمایید و با آن به نرمی رفتار کنید. تا زمانی که دست شما باز و کمی کف دستتان خمیده باشد، آب در آن باقی می ماند. ولی اگر برای گرفتن آب دستتان را ببندید، آن را از دست خواهید داد. عشق دقیقاً چنین حالتی دارد..............

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سرا پا يقين است و شک نا پذير، از عشق هر چه مي نوشيم، سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر، تشنه تر، عشق هر چه بيشتر مي پايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر

باران مي آمد ما در کنار هم گرم نشسته بوديم گاه گاهي که وجودم از باران سرد مي شد

دستهايت شانه هاي کوچک


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:42 | |







دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پا به رسم دنيا زد و رفت پاشنه كفش فرارو وركشيد آستين همت و بالا زد و رفت يه دفعه بچه شدو تنگ غروب سنگ تو شيشه فردا زدو رفت كاغذ گذشته ها رو پاره كرد نامه فرداها رو تا زد و رفت طفلكي تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زد و رفت زنده ها خيلي براش كهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت هواي تازه دلش مي خواست ولي آخرش توي غبارا زد و رفت دنبال كليد خوشبختي مي گشت خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:42 | |







ino:

نیمه ی گم شده::::::::::

خسته ام.ديگر دارم دور ميشوم.از هر انچه كه قبلا" نزديكش بوده ام.بدون انكه به چيز جديدي نزديك بشوم.دور شده ام.يعني وا نهاده شده ام.ادم وقتي از همه چيز دور باشد نزديك هيچ چيزي نيست.تنهايي هم كه خوب...........ميگويند مال خود خداست.خيلي عجيب است.تنهايي نه خدا را مي گويم كه فكرش دست از سر تنهايي من بر نمي دارد.ديگر يك جورهايي دارم سعي ميكنم.زندگي ديگر هيجانم را بر نمي انگيزد.انگار يك ملال مشتركي توي همه اين بودن هاست.توي نفس اين بودن ملال هست.هم چنان كه گناه هم هست.معصوميت فقط مال سنگ و گياه است.نفس بودن خودش تمايل به گناه است و ملال و اضطراب و تنهايي و فراموشي.............
مي گويند كه همه آدمها يك نيمه ي گمشده اي دارند.بعضي ها كه انگاري دنبا لش بوده اند مي گويند آن نيمه گمشده عشق است.و وقتي كه پيدايش مي كنند و وصل ميشوندبه آن تازه ميفهمند كه نيمه گمشده شان هنوز هم گم است و يا حتي گم تر.آن قدر كه فكر پيدا شدنش هم گاهي از حافظه گم ميشود.اين تنها حق ما آدم هاست كه نيمه گمشده اي داشته باشيم و حتي نتوانيم پيدايش كنيم
.
عشق قبل از اينكه نيمه گمشده ادم باشد يك شكل گريز و فرار است.فرار از خود پرسش و گريز از آن دغدغه هاي دائمي.يك نوع پا دادن به غفلت است ويك جور دروغ صميمانه كه آدم گاهي براي ارضا و تسكين به خودش ميگويد.اما هيچ كدام اينها درد جستجوي آن نيمه ي گمشده را ساكت نمي كند.اصلا" قبل از اينكه نيمه گمشده اي داشته باشي هميشه ميخواهي كه اصلا" خودت گم كرده ي كسي باشي تا مگر يك روز بيا يد و پيدايت كند.خب ميبيني همانطور كه هيچ كس نمي آيد تا ما را پيدا كند ما هم هيچ وقت آن نيمه گمشده خودمان را نمي توانيم پيدا كنيم.نيمه پيدا شده هم كه هيچ وقت نقش نيمه گمشده را ندارد.اين نيمه گمشده پس ميرود توي ذهن ما تا بتوانيم هميشه با خاطره اش زندگي كنيم
.......................
بيهوده نيست كه مي بيني عشق به سراغ من نيامده است.اين نيامدنش نيمه گمشده من است.اما ديگر تسكين است و غفلت.نيمه پيدا شده هم كه اسمش نيمه گمشده نيست.پس با اين تنهايي شب و روز ميگذرانم.سكوت هم دارد اين روزها طرز صحبتش را با من عوض ميكند.دارم با خودم كنار ميايم.ديگر حرف و سخن هيچ آدمي نه مرا خوشحال مي كند نه ناراحت.فهميده ام كه پشت سر همه روابط عاطفي همواره يك نقصان نهفته است.نفس آن نقصان است كه رابطه ي عاطفي را به وجود مي آورد حتي عشق را.پس دارم رنگ عاطفه ها رااز رابطه هايم كم ميكنم تا نقصان عاطفه ام راتهديد نكند.حتي ديگر دارم از آدمها پرهيز ميكنم.آنقدر كه گاه وسوسه ي صحبت با اشباح مساحت سرم را احاطه ميكند ويك وقت همان طور كه توي چهار ديوار اتاق احاطه شده اي مي بيني كه صدايي دالان هاي گوشت را پر كرده است.چشم هايت را وا مي كني و مي بيني كه هيچ كس نيست و هيچ چيزي.مگر بادي كه مثل شبح لاي پرده ها مي پيچد.

 


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:41 | |







Image hosting by </A></P>
<P align=left><a href=


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:40 | |







Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

اعتراف

شدی از من جدا. کز عشق برگردم نگارینا .......تو رفتی و به حالت گریه ها کردم نگارینا

چه ساده پاسخ مهر مرا دادی و برگشتی؟؟....... چگونه دل به پیمان دادی و برگشتی؟؟

نکردی در غم تنهایی ام یک لحظه یاده من....... بدین گونه تو از من سلب کردی اعتماد من

من اکنون بر تمام پسرها شهر بدبینم .........تمام پسران را مثل تو مکار میبینم

همینانی که با من عهد مهر و عشق میبندند........ زمانی هم به پیمان دروغ خویش می خندند

مرا صبری است اینک تا قیامت بر غم هجران........ که تنهایی بود بهتر ز دیدار هوسکاران

اگر پیدا شود یاری که مهر باشد در جانش سر و جان می کنم قربان فدای عشق و ایمانش

 

غزل زخم

زخم آغاز غزل های گلویم بود................گریه کردن ابتدای آرزویم بود

در سکوتی مبهم و بی ماجرا دیدم............آفتابی دل شکسته روبویم بود

هیچ می دانی تو ای آینه دار صبح.........عشق با ناقوس غم در جستجویم بود

هیچ میدانی که در شبهای سرد عمر...........شبنمی از جنس باران در سبویم بود

هر زمان که دل به خاموشی سپردم باز...................با تو بودن انتهای آرزویم بود

 


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:40 | |







*************************************************

روزی از من پرسید : 5 وارونه یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟....

من به او خندیدم ........

کمی آزرده و حیرت زده پرسید:روی دیوارو درختان دیدم..

و خودم دیدم یکبار هم علی به مینا داد.

بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم : بعد ها وقتی که باران بی وقفه ی درد..سقف کوتاه دلت را خم کرد ..بی گمان میفهمی..........

***************************

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا به تو چه کسی خواهد گفت....!!!!!!.آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی کاش که من روی تو را می دیدم.................شانه بالا زدنت را...

بی قید تکان دادن دو دستت را..که مهم نسیت زیاد!!! و تکان دادن سر را. که عجب! عاقبت مرد !...

افسوس......افسوس.......................................................

****************************

امشب بیدار باش...منتظرم بمان......با سبدی پر از بوسه می آیم و قبل از اینکه ستاره های قلبت آن ها را بچیند.. بر روی گونه هایت می نشانم.........و تو باید در همان لحظه این کلمه ها را از اعماق قلبم بربایی ( دوستت دارم )....

*****************************

نگاه کن...همین گوشه ....این گوشه....کجا رو نگاه میکنی؟؟؟!!!همین گوشه از دلم که نشستی......به اندازه ی؟؟...

به اندازه ی..!!.....به اندازه ی چی بگم آخه.......آهان به اندازه ی تمام وجودت..به خاطر نبودنت تنگ شده..

دلم گرفته.............

******************************

با ز هم شب با تمام رازهایش فرا میرسد....

و من در حصار این قفس بیشتر از همیشه به تو میاندیشم..........تویی که تمام لحظاتم را محاصره کردی

تویی که نمی دانم کی خواهی آمد.....اصلا" بگو ببینم ..می آیی؟؟؟؟

می آیی تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم؟؟؟؟می آیی؟؟؟تا شقایق قلیم دوباره جان بگیرد؟؟

می آیی ..تا از دریای نگاهت قطره ای هم بر کویر چشمانم بریزم؟؟؟؟

می آیی تا ستاره های آسمان زندگیم را از ناله های شبانه ام آرام بگیرند؟؟؟؟؟

کاش میدانستم از اوج کدامین قله میآیی....از دل کدامین شب ....تا برایت. قلبم..بزرگترین سرمایه ام را پیش کش آورم

وبه تو بگویم (دوستت دارم).............

********************************

فردا

اگه بدونم که فردا هرگز نمیاد ،
تا خود صبحی که قراره نیاد بیدار می مونم واسه جدا کردن همه ی خاطرات خوب و بدم !
همه ی بدی ها و زشتی ها رو میدم به قاصدکها تا بیارن برای تو ،

تمام قشنگی ها و خوبی ها رو میذارم تو کوله پشتی خودم
!
اگه بدونم که فردا هرگز نمیاد ،

قول میدم ببخشمت
....
تا شونه هات زیر اون کوله بار سنگینی که قراره با خودت ببری خم نشه
!
پس یادت بمونه که هر شب به آسمون یه سری بزنی ...

. شاید فردا هرگز نیاد

*********************

آیینه شکست

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز ..........................بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آیینه بر صورت خود خیره شدم باز.........................بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر اوردم و بر سرو سینه فشاندم.....................................چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه ام...........................................در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه که صد افسوس که او نیست........تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من............................با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم.......................... تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب..............کو پنجه ی او تا که در آن خانه گزیند

من خیره به آیینه و او گوش به من داد..............گفتم که چه سان حل کنی این مشکل مارا

بشکست و فغان کردو که از شرح غم خویش..................دختر..چه بگویم که شکستی دل مارا

*****************************

 

خوشبحالت تکه سنگ...که نداري دل تنگ

حسوديم ميشه به تو ...بي صدايي و يه رنگ

دل عاشق نداري ...پيش کس جا بذاري

تا با غم بشکننش...از چشات خون بباري

خوشبحالت تکه سنگ...پا نداري که بري

دنبال يار شب به شب...وقتي پيداش ميکني

نخوادت بانازوغم...گوش نداري بشنوي ...حرفاي اينو اون

بفريبنت تورو

با دروغ و وعدها....خوشبحالت تکه سنگ

*************************************************

 

ESHGH MAFHOME ZENDEGI

I LOVE YOU

ESHGH MASIRE ASLIYE ZENDEGI

ESHGH ATASHKADEYE JAHANY

ESHGH ALAGHEYE SHADIDE GHALBY

ESHGH NIYAZE ASHEGH

........................

من عاشق گل نرگسم....می دونی..؟؟

*************************************************

پشت این پنجرا یک نامعلوم

نگران من و توست........ای سراپایت سبز

دستهایت راچون خاطره ای سوزان....در دستهای عاشق من بگذار

و لبانت را چون حس گرمی از هستی

به نوازش لبهای من بگذار....

.......................................................**********************........................................................

......................................................**********************.........................................................

......................گوش کن............................

وزش ظلمت را می شنوی؟؟؟؟؟؟؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم..

من به نومیدی خود معتادم...

گوش کن....

......................................................***********************......................................................

......................................................***********************.......................................................

گاهی وقتها حس می کردم پروانه ای هستم.....به زیبایی و ظرافتم می بالیدم...اما اکنون حس می کنم مانند پروانه ها ضعیف و نا توانم......و دوست دارم بگریم...این قدر بگریم که جانم گرفته شود...چرا که ..

......................................................**********************.........................................................

......................................................***********************.......................................................

یادته یه روز به من گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیره بارون ..که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده......گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟؟گفتی اگه چشای قشنگه تو بباره آسمون گریش می گیره.........گفتم یه خواهش دارم: وقتی آسمون چشام خواست بباره منو تنها نذار.....گفتی: به چشم..............................................................

حالا امروز من دارم گریه می کنم اما..آسمون نمی باره....تو هم اون دوردورا وایستادی و داری بهم می خندی..........
......................................................**********************.........................................................

......................................................***********************.......................................................

به تو و به چشم های روشنت قسم

....به ترانه های آفتابی تو..

میتونیم با هم به صبح فردا برسیم....واسه چی می خوای تنهام بزاری؟؟؟؟؟.

...چرا باید تو رو از یاد ببرم؟؟؟؟؟..یادمه یه روز نشستی روبه رومو گفتی....

محاله از تو بگذرم.........بیا با هم آسمونو طی کنیم

تو به من یه فرصت تازه بده

که چشای عاشق تو راه و رسم عاشقی رو خوب بلده

اگه امروزو گرفتن ازمون....بیا یه فکری واسه فردا بکنیم

 


[+] نوشته شده توسط پوریاو پویا در 16:39 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & سلام غریبه




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





<-PostTitle->

<-PostContent->

ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com

.ir/"> www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com